امروز صبح که داشتم تو اتوبوس می رفتم سمت دانشکده آقایی بود که همچین عقل درست حسابی تو سرش نبود!اشتباه نکنید، نمی خواهم در مورد این آقای بیچاره بگم، بلکه منظورم کسانی هستند که اجازه نمی دهند مردم سرشون به کار خودشون باشه و هر جور شده می خواهند با هر کس و هر چیز با ربط و بی ربطی تفریح کنند.من که اصلا نمی تونستم فضای شلوغ و قهقهه آمیز داخل اتوبوس را باور و تحمّل کنم.حتّی این آقا به خانم !هایی هم که سر به سرش می گذاشتن حرف های آب داری نثار کرد که با کمال تعجّب بازهم دست بردار نبودن!خیلی برام نگران کننده است که می بینم خیلی ها تمام فکر و ذکرشون به بذله و تمسخر سپری میشه،دریغ از یک جو انسانیت و انسان دوستی واقعی.
+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت18:3توسط محمّدرضا جابری |
|