تبليغاتX
* دی *

* دی *

 

زیبایی ها را کسی احساس و درک می کند که بداند تا نیستی فاصله ای ندارد.

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت0:34توسط محمّدرضا جابری | |

 

شاید خداوند به مرد مانند مرد باشد به زن!

(شاید بشه اینطور هم گفت:زن به مرد شاید

مثل مرد باشد به خداوند!)

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت20:37توسط محمّدرضا جابری | |

 

کسانی که ترس را لمس نکرده باشند شجاعت را نمی آموزند.

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت0:59توسط محمّدرضا جابری | |

 

مشکل زندگی در این است که همه ی مردم همزمان خوشبخت نیستند!

+نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت19:22توسط محمّدرضا جابری | |

 

وقتی مشکلی پیش میاد آدم دوستانشو بیشتر و بهتر میشناسه

 و به ارزششون واقعأ پی می بره.

من هم پس از سپری کردن مدتی که پر فراز و نشیب بود برام به

این نتیجه رسیدم که چه دوستان با معرفت و با ارزشی در کنارم

 بودن و چقدر به من لطف داشتن.شاید نشه تک تک از همشون تشکر

کنم ولی با آوردن اسم تعدادی از دوستان میخوام بدونن که ممنون و

سپاسگزارشون هستم.اگه اسمی از قلم افتاد به بزرگواری خودتون ببخشید.

مریم،مسلم،نازلی،جواد،مرضیه،پریسا،صادق،لطیف،محمد مهدی،علی،

هانیه،فاطمه،مریم،امیرحسین،مهری،هما،شهرزاد،نفیسه،فاطیما،بهنام،

سجاد،سید محمد،نسیم،حسام،حمیدرضا،الهه،محمد،حسین،جواد،علی

 رضا،شیما،مسعود،عادل،الهام،هادی،احسان،مهیار،عباس،مهدی،احمدرضا،

محمدرضا،مهران،پیام،کیمیا،مرجان،حمیدرضا و...

+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت22:52توسط محمّدرضا جابری | |

 

تمام می کند و برمی انگیزد

تسخیرناپذیر و پرنفوذ می کند

زبان گفتگوی خالق و مخلوق

    عاشق و معشوق

و بیان همه ی زیبایی هاست

چه دلپذیر است راز و نیاز نی

سوز و گداز کمانچه لحظه ی دیدار

زخمه های دلی سرشار از شادی

بر پرده های دلی شیدا شده از تنهایی

و دوباره می نوازد و همچنان می خواند

زمزمه های خاموش دلی تکیده از انسانی!

 

(الک الکی شعر گفتیما...!!!! با پوزش از محضر تمامی دوستان و

خوانندگان...بخصوص حضرات حافظ-سعدی-مولوی-فردوسی....)

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت0:30توسط محمّدرضا جابری | |