تبليغاتX
* دی *

* دی *

 

بهاران خجسته باد

 

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت0:21توسط محمّدرضا جابری |

 

 

هر که مرا ندارد، چه دارد؟!

و هر که مرا دارد، چه ندارد؟!

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت19:32توسط محمّدرضا جابری | |

 

این شعر همراه با آهنگ قشنگی توسط " پنگول " از شبکه ۵ سیما

پخش میشه که من خیلی دوستش دارم مخصوصأ که شخصیت

" پنگول " عروسکی و یه گربه ست...

 

اتل متل صدای هاپ هاپ اومد

دلم به تاپ تاپ اومد

یکی بره این سگه رو ببنده

صدای اون بلنده

اگه بیاد پیدا کنه جای من

با دندونهاش گاز می گیره پای من...

 

 

گربه ها خیلی ملوس و دوست داشتنی هستند، به شرطی که نذارید

هیچ موقع بهتون چنگ بزنن. امیدوارم هیچ گربه ای هم طعمه ی هیچ

سگی نشه.

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت15:51توسط محمّدرضا جابری | |

 

خدا او را از خود راند

شیطان هم از پذیرفتنش سر باز زد

سرگشته و پریشان بود

باید انتخاب می کرد

دل کدامیک را به دست آورد؟

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت0:38توسط محمّدرضا جابری | |

 

با سپاس از خانم " آزاده رنجبر " بابت اظهار لطفشون و ایراد نظر

در مورد نوشته ی " غـم "، لازم دونستم عین پیام ایشون رو در

معرض دید سایر عزیزان هم قرار بدم.

 

 

  سؤالي برايم پيش آمد و آن اينکه اگر اسلام دين شادي است و در آن شادماني و شادمانگي يک ارزش و باعث سعادت دنيا وعقبي است پس چرا عرفاء واهل سير سلوک غم را يک فضيلت شمرده اند؟ و براي زندگي تعبيرهايي سوزناک و وصفهايي غم انگيز بکار برده اند؟
چرا غم را گوهرگرانبها ناميده اند؟
جواب سؤالم را جستجو کردم درمجلات وکتابهاي بسيار وحتي از افرادي نيز پرسيدم تا اينکه يک روزمقداري مطلب در رابطه با سؤالم درکتاب زندگي شادمانه صمد وليزاده يافتم که مفهوم آن را مي نويسم.
لازم به توضيح است که در عرفان اسلامي غم مساوي و معادل با شادي و حتي شادي وصف ناپذير ،مي باشد. و منظور ازغم يک رهايي دروني ،تخليه کامل ذهني واحساس سرخوشي وسرزندگي و پرواز روحاني است. شايد اين حالت براي شما هم پيش آمده باشد که بعد از دعا و مصيبت اهل بيت واشک ريختن از روي صدق وصفا يک احساس سبکي روح به شما هم دست داده باشد ويک خوشحالي وشادماني که خودتان هم دليل اين شادي را نفهميده ايد. بله اين شادي نيست مگر بخاطرسبکي روح.
اين غم از نظر روانشناسي يک شامانگي واقعي است . و حافظ که واژه غم را در
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق هر دم از نو غمي آمد به مبارك بادم
استفاده کرده است منظور افسردگي و بن بست فکري نيست بلکه اين غم نشانه تابش نور عشق الهي ، غمي که هر دم و هر لحظه به خاطر حلقه بگوش در میخانه عشق بودن به سراغ حافظ مي آيد. دري ازدرهاي آسماني ، شادي ومستي عاشقانه است که تمام ذرات وجود يک عارف را در برمي گيرد ومملو از شور وعشق و لذت مي کند. شادماني واقعي يعني لذت بردن از لحظه لحظه زندگي.
پس در عرفان اسلامي غم هجران معشوق و دوری یار، مقدمه شادي و غم رسیدن به محبوب و یار زيباترين وبا شکوه ترین شادمانگي است ولذتي وصف ناپذیردارد.

یا حق

 

 

ادامه ی مطلب زیبا و آموزنده ی دوست عزیزم، و به نقل از شیخ الشیوخ،

 

محیی الدین ابن عربی، مقامات محبت رو میارم. شاید جالب باشه...:)

 

_ هوی : نزول عشق در قلب عاشق. کسی که دچار آن شود، سقوط خواهد کرد...

 

_ حب : خلوص " هوی " در قلب و پیرایش و پالودگی از ظلمات...

 

_ عشق : افراط محبت...

 

_ ود : ثبات هوی، حب یا عشق در هر چیزی که عاشق را اندوهگین یا خوشحال می سازد...

 

_ شیدایی : مستهلک شدن در معشوق به واسطه ی گرما و ذوب در او...

 

_ کَمَد : سبب ذوب عاشق و بالاترین درجه ی اندوه قلب است که اشکی با آن جاری نمی شود

 

و فقط با آه و ناله همراه است...( یاد زلیخا افتادم...)

 

_ اصطلام : آتشی شعله ور در قلب عاشقان که همه چیز را بسوزاند...

 

_ سرگشتگی : عشق به زیبایی و حیرانی در ناز و کرشمه ی معشوق...

 

_ حزن : دشوارترین و شقی ترین محبت ها...

 

_ بثّ : پراکندگی اندوه...

 

_ وجد : حادثه ای در قلب که شخص را از شهودش دور می سازد...

 

_ کرب : رنج و دلشوره...آنچه که رهرو از تشنگی شدید و سوختن به دست می آورد...

 

( این واژه چقدر به کربلا شباهت داره!)

 

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت21:39توسط محمّدرضا جابری |

 

اینکه نخستین بار غم از کجا نشأت گرفته و انسان برای اولین بار

کی، کجا و چرا غمگین شده، نامعلومه ولی شاید بشه حدس هایی

در این زمینه زد!

می دونیم بهشت و فردوس برینی که شعرا، عرفا، انبیا و ... ازش دم

زدن و اقامتگاه اولیه ی من و شما، آدم و حوا بوده، محل خشنودی و

نزدیکی به خداونده و غم و غصه توش راهی نداره و مشکل از زمانی

شروع شده که آدم پا به این کره ی خاکی گذاشته و غم و غصه به

سراغش اومده و دیگه رهاش نکرده.

پس شاید بشه اینطور نتیجه گرفت که: " غـم محصول گذشته ای خوب

 و سرشار از شادی و مسرّت، و اکنونی نه چندان خوب و مناسب در فراق

 اون گذشته ی درخشانه و اگر گذشته ای زیبا و دلپذیر نباشه، عملأ غصّه

خوردن براش مفهومی نداره! و این پندار که گذشته ی تلخ و آزاردهنده

موجب بروز غم و غصّه میشه، مطروده ".

احساسات بشری خیلی شبیه و یکسان هستن و گاهی این مشکل

وجود داره که در درک و فهم برخی از احساساتمون دچار اشتباه بشیم

و به بیراهه بریم که خواه ناخواه تبعات زیادی رو متوجّهمون می کنه.

همینه که در دینمون داریم :

 

" من عرف نفسه فقد عرف ربّه "

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت18:1توسط محمّدرضا جابری | |

 

دوست داشتم این مطلب تو یکی از نشریات دانشجویی دانشکده خبر

چاپ می شد ولی متأسفانه نه نشریات دانشجویی و نه خود دانشکده

تو این ایّام حال و روز خوشی ندارند!

با ادای احترام به پیشگاه تمام کسانی که در دانشکده ی خبر سهم مثبت

و تأثیرگذاری  داشتند، این مطلب رو به تمام " دانشکده خبری " ها تقدیم

 می کنم.

دانشکده خبر از سال 76 فعالیت رسمی خودشو شروع کرده و تا امروز چندین

 و چند رییس عوض کرده! ولی از این بین فقط چند تاشون "دانشکده خبری"

 بودند و مابقی جزو این گروه به حساب نمی آن! برای روشن تر شدن موضوع

مجبورم چند تا مثال بیارم.  ما که تو اون دوران نبودیم ولی قدیمی ترها سینه

 به سینه به نسل های بعدی اینطور گفتن که یکی از "دانشکده خبری ترین"

 رؤسای دانشکده جناب آقای " سنگ تراش " بوده که به گردن دانشکده و

دانشجویانش خیلی حق داره. البته من ایشون رو تو مراسمی که یکی دیگه

 از رؤسای نسبتأ " دانشکده خبریه" دانشکده دعوت کرده بودند تا در جمع

 رؤسای دانشکده از زمان تأسیس تا زمان فعلی حضور داشته باشند، زیارت

 کردم.

گفتم: یکی از رؤسای نسبتأ "دانشکده خبری"! شاید برخی از دوستان به این

 عرض حقیر خرده بگیرن و فکر کنند با جهت گیری خاصّی دارم مطلب می نویسم!

 باید بهتون اطمینان بدم که اصلأ اینطور نیست و تمام نوشته های اینجانب،

محصول چند سال حضور مستمر در دانشکده و تجربه ی رؤسای مختلف دانشکده بوده.

اکثر دوستانی که لطف کردن و به نوشته های بنده نگاهی انداختن، زمان ریاست

 دکتر "محمود احمدی افزادی" و "روح الله احمدزاده کرمانی" رو به تجربه کردن و از

زمان سرپرستی "خانم رفعتی " و ریاست دکتر " جعفری سهامیه" بر دانشکده

خاطرات زیادی ندارن که به اعتقاد بنده و خیلی های دیگه " دانشکده خبری ترین "

مسؤلان دانشکده تا به امروز بودن.

ورود ما به دانشکده خبر مصادف بود با سرپرستی "سرکار خانم رفعتی" بر دانشکده

که تو اون روزها  برامون جای سؤال داشت! یه خانم سرپرست (رییس دانشکده ست)؟!

و امروز به یک آرزو تبدیل شده! چرا "خانم رفعتی " هیچ وقت رییس دانشکده نمیشه؟!

چرا "دانشکده خبری ترین" انسان روی زمین، باید حسرت ریاست بر مستحق ترین

جایگاهی رو که صد البته لیاقتشم داره به دل دانشجوها بذاره؟!

از " دکتر جعفری سهامیه" هم که هر چی بگم کم گفتم. مردی از جنس خبر و رسانه

 و صد البته ارتباطات! ارتباطی که "دکتر جعفری" با دانشجویان داشت واقعأ بی نظیر تر

 از ارتباطی بود که حتّی "دکتر احمدی " داشت! از "آقای احمدزاده کرمانی" هم که چیزی

 نگم بهتره! فقط به این موضوع در خصوص تفاوت های برقراری ارتباط بین " دکترین "

 دانشکده اکتفا میکنم که "دکتر احمدی" خودش می رفت سراغ بچه ها ولی بچه ها

بودند که تو راهروها و سالن ها از سر و کول "دکتر جعفری" بالا می رفتن! بهمین دلیل

 من " دکتر جعفری" رو " دانشکده خبری تر" نسبت به "دکتر احمدی" می دونم. مضاف

 بر اینکه دوران طولانی تری هم ریاست دانشکده رو بر عهده داشت و نجات دانشکده ا

ز خطر انحلال تو زمان ایشون رخ داد و منشأ خدمات بسیاری از جمله تجهیز و راه اندازی

اتاق خبر و سایت دانشکده و بهره گیری از استادان مجرّب و با سابقه ی دنیای ارتباطات

در دانشکده از افتخارات این دوره بوده.

 

 

این قسمت از نوشته، بیشتر به رؤسا و مسؤلان "دانشکده خبری" تعلّق گرفت.

 اگه عمری باقی باشه، تو قسمت های بعدی علاوه بر این موضوع به " دانشکده

 خبری ترین" دانشجویان هم می پردازیم. شاید هم مسابقه گذاشتیم و به

" دانشکده خبری ترین" مسؤل دانشکده و " دانشکده خبری ترین" دانشجو به

انتخاب خوانندگان جایزه دادیم! فعلأ میرم تا دنبال حامی مالی باشم

 

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت1:10توسط محمّدرضا جابری | |

 

روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق

شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم

 

جایی که تخت و مسند جم می رود به باد

گر غم خوریم خوش نبود به که مِی خوریم

+نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت19:14توسط محمّدرضا جابری |

 سؤالی داشتم...

 

وبـلاگ " سحر " ساکـت شده و دیـگه صدای آهنـگش درنمیـاد !

مـوضـوع عـادّیـه به نـظـرتـون یا نـه ؟!

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت0:7توسط محمّدرضا جابری | |