تبليغاتX
* دی * - خوش به حالت که زود مردی!

* دی *


برای سحر رومی از قول صادق چناری عزیز


سحر سحر سحر...

عجب شانسی آوردی که این روزهای ما را نمی بینی. خوش به حالت که مردی خانم رومی! خوش به حالت که پیش خدا نشسته ای و دلت قرص است. خوش به حالت که دلشوره دوستانت را نداری که زنده اند یا مرده.خوش به حالت که رای نمی دهی. خوش به حالت که آنجا دزد ندارید. خوش به حالت که آنجا ناظران را بیرون نمی کنند. خوش به حالت که آنجا خدا ناظر است. راستی سحر نظر خدا راجع به این باتومها و خونها و کابلها و شیشه ها چیست؟ تا حالا وقتی برای این مردم گریه می کند کنارش بوده ای؟ تا حالا خشم خدا را از دست اینهایی که مردم را کتک می زنند دیده ای؟


سحر سحر سحر...

آن طرفها تلویزیون هم دارید؟ خوش به حالت که آنجا دروغ نمی شنوی. خوش به حالت که حرفهای شیطانی تحویلت نمی دهند. خوش به حالت که کسی حرفهایت را برعکس پخش نمی کند.راستی اوضاع ارتباطات آنجا چطور است؟ اگر یک مادرمرده ای خواست مادرش را از نگرانی نجات دهد چه کار می کند؟ با موبایلش تماس می گیرد؟ اگر آنتن نداشت چه؟ اگر پیامک قطع بود چه؟ اگر تلفنهای همگانی خورد و خاکشیر شده بود چه؟

سحر سحر سحر...

می دانم از جهنم خبر نداری ولی آیا توی بهشت زندان هم دارید؟ می دانم ندارید ولی... راستی سحر شنیدی امیر را گرفته اند؟ همان امیر شمشادی دوست داشتنی خوش تیپ خودمان. همان دوست مهربان جنتلمن محترممان. می دانی احترامش را زیر پا گذاشته اند؟ خبر داری که از او خبری نداریم؟ حالا اگر شماره ات را خواستم از کی بگیرم؟

سحر سحر سحر...

آنجا دانشگاه هم دارید؟ کوی دانشگاه چطور؟ آنجا هم نصفه شب می ریزند همه را به جرم اوباش بودن کتک می زنند؟ می دانم آنطرفها کسی جرات این کارها را ندارد ولی دلم برایت شور می زند. آخر می دانی کسانی که اینجا کشته می شوند پیش شما می آورند ولی اگر کسی آنجا کشته شود کجا...؟ می دانم خدا نمی گذارد حق کسی پایمال شود ولی اینجا به اسم خدا دارند خیلی کارها می کنند...

سحر سحر سحر...

توی بهشت کسی روزنامه چاپ می کند؟ کسی روزنامه را سانسور می کند؟ کسی سردبیر روزنامه را بازداشت می کند؟ کسی روزنامه نگار را توی خیابان لخت می کند تا تمام هیکلش را بگردد؟ کسی با چماق جواب قلم را می دهد؟ کسی دوربین یک عکاس را که تمام سرمایه اش است زیر چرخ موتورش له می کند؟

سحر سحر سحر...

آنجا آدمها چطوری اند؟اینجا آدمها چند دسته شده اند: یک عده نگاه می کنند و غصه می خورند. یک عده کتک می خورند و غصه می خورند. یک عده کتک می زنند و قهقهه می زنند و یک عده هم کتک نمی زنند ولی قهقهه می زنند. آنجا کسی اعتراضی ندارد ولی اینجا اگر هم اعتراضی باشد باید خفه شود. آنجا کسی اعصابش خورد نمی شود و شیشه نمی شکند ولی اینجا بعضی ها اعصابشان خورد می شود و شیشه های بانکها را می شکنند. می دانم آنجا خدا هست ولی اینجا...

سحر سحر سحر...

خوش به حالت که مردی! خوش به حالت که زود مردی! فقط برای امیر دعا کن. برای همه امیر ها دعا کن. به خدا هم بگو برای ما دعا کند. شاید به زودی ببینمت.


پ.ن1: به امید آزادی تمام زندانیان و اسیران

پ.ن2: صادق عزیز! از هر واژه و احساسی تهی شدم! همین کار ازم بر اومد فقط! ببخشید

یا حق


+نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت23:12توسط محمّدرضا جابری | |